امروز به گفتگو با یکی از فعالین سیاسی اصلاح طلب که سالها سابقه خبرنگاری نیز داشته است نشستیم و گفت: شورای پنجم ضعیف ترین شورا بود...

اختصاصی حرف تازه – امروز به گفتگو با یکی از فعالین سیاسی اصلاح طلب که سالها سابقه خبرنگاری نیز داشته است نشسته ایم. کامبیز نویدی، در شهر رشت از چهره های شناخته شده در حوزه رسانه به شمار می رود؛ به خصوص برای آنان که سالهای کمی دورتر را نیز به یاد دارند. متن این گفتگو در ادامه قابل مشاهده است:

شما خبرنگاری هستید که مدتی است کم کار شده است. علت این امر چیست؟

مثلا چند وقت است که کم کار شده ام؟

حدود یکسال.

من از سال هشتاد و هفت خبرنگاری نکرده ام. حدود یازده سال است. علتش هم این است که درگیر کارهای دیگری شدم و البته به این نتیجه هم رسیدم که به خاطر فعالیت های سیاسی ام نباید دیگر خبرنگاری کنم.

مگر فعالیت سیاسی با خبرنگاری منافات دارد؟

قطعا. فعالیت سیاسی به مفهوم حزبی اش، فعالیت معطوف به قدرت است. یعنی شما در فضایی قرار می گیرید که برای منافع حزب یا گروهتان باید چشم بر برخی امور ببندید یا برخی امور دیگر را پیگیری کنید و دامن بزنید. در واقع کار سیاسی به دنیای “واقعیت” می پردازد. این با روح خبرنگاری به عنوان وجدان بیدار جامعه و کسی که باید پیگیر “حقیقت” باشد در تضاد است و یا حداقل در یک راستا نیست. به همین دلیل من خبرنگاری به مفهوم تعقیب و تنظیم خبر را کنار گذاشتم و تنها به اصرار دوستان در سه وعده با سه گفتگوی تصویری با دکتر رضا جمشیدی، آقای احمد رمضانپور و دکتر ثابت قدم، کاری نزدیک به خبرنگاری انجام دادم. تجربه ای که البته بعدا موجب حرف و حدیث هم شد.

چه حرف و حدیثی؟

یک عده ای عکس و فیلم مصاحبه با ثابت قدم را برداشتند و به عنوان نشانه ای از دوستی من و ثابت قدم بازنشر کردند و لجن پراکنی و انگ زنی راه انداختند و بدون سند اتهاماتی وارد کردند که درست نبود. البته من از کل ماجرا استقبال کردم و خودم هم در پراکندن شایعاتشان کمکشان کردم(باخنده)

چرا این کار را کردید؟

تجربه دوران خبرنگاری ام کمک کرد. برای اینکه مهم نیست که در موردتان چه می گویند. مهم آنست که به هرحال یک چیزی بگویند و معروفت کنند یا نگذارند از یادها بروی. این ماجرا سر آبستراکسیون برخی از اعضای شورا در موسم انتخاب شهردار هم پیش آمد و عده ای اصطلاح مجعول” کامبیزتراکسیون” را اختراع کردند. این اصطلاح خیلی برای من کارکرد داشت و باعث شد برخی ها مرا فرد قدرتمندی تصور کنند که می تواند جلسات شورای شهر یک کلانشهر را به هم بریزد. یکجور حس قدرت کاذب که خیلی خوب است و باعث می شود آدم بتواند در فک و فامیل پز بدهد.(خنده) این قبیل اتهامات علیرغم واهی بودن باعث می شود آدم بتواند برای باجناقش قیافه بگیرد.

شما واقعا بی طرف بودید؟

بی طرف نبودم. ولی بی عمل بودم. چون زورم نمی رسید. اگر هم می رسید باز بی عمل باقی می ماندم. چون یک دو قطبی ایجاد کرده بودند که من با هر دو طرفش مشکل داشتم. چون دیدگاهشان در عرصه مدیریت شهری یکسان بود و فقط برای قدرت و توانایی اعمال نظر خودشان می جنگیدند.

بسیاری معتقدند که شما به واسطه سابقه ی دوستی سیاسی و غیرسیاسی که با اعضای شورا دارید قطعا بی طرف نیستید. فقط موضعتان را روشن نمی کنید تا برایتان تبعات نداشته باشد.

تقی عبدالهی همکلاس دوران ابتدایی من در مدرسه نبوت و رضا رسولی هم کلاس دوران دبیرستان من در کوشیار هستند. امیرحسین علوی را از چند سال قبل از انتخابات شورای چهارم می شناسم که هنوز بحث حضور در شورا را نداشت.با فرهام زاهد هم که سابقه دوستی بیست و چندساله دارم. همین. ولی مواضع و رفتار شورایی هیچکدامشان را قبول ندارم و در این مورد هم با آنها صحبت نمی کنم. البته در سال اولی که رسولی به شورا رفت با او در مورد مدیریت شهری صحبت می کردم. ولی وقتی دیدم دیدگاه ها و خواسته های مشترک نداریم دیگر ادامه ندادم. در مورد فرهام زاهد هم تقریباً همینطور است. ولی با علوی و عبداللهی مطلقا درباره ی مدیریت شهری صحبت نمی کنم. تنها صحبت من با علوی در مورد شورا به مقطعی برمی گردد که از او خواستم به استیضاح و برکناری ثابت قدم کمک کند که البته نکرد. این تمام دوستی و هم صحبتی من درمورد مدیریت شهری با این دوستان قدیمی است.

با خانم شیرزاد و همسرش هم ارتباط خوبی دارید.

بله. ولی مکالمات ما کمتر درمورد مسائل شورا است. بیشتر تبادل اخبار و تحلیل است و البته تلاش های زیاد من برای ترغیب ایشان برای ورود به انتخابات مجلس که در این زمینه هم شکست خوردم.(خنده)

شما چطور اصلاح طلبی هستید که از یک اصولگرا دعوت می کنید که به انتخابات مجلس بیاید؟

خب وقتی اصلاح طلبان کاندیدا ندارند باید سعی کنیم اصولگرایان معتدل را به میدان بیاوریم.

مهندس جعفرزاده و دکتر حسنی در لیست اصلاح طلبان بودند.

هیچکدامشان اصلاح طلب نیستند. جعفرزاده را که بنده اصلاً اصلاح طلب نمی دانم. رفتارهای مداخله گرانه و خارج از حوزه وظایفش در این سالها بهترین دلیل برای مدعای من است. حسنی را هم اصلاح طلب نمی دانم.شما بطور مثال عملکردش در تفسیر قانونی که باعث حذف بخش خصوصی از مدیریت شهری شد را نگاه کنید. چطور یک اصلاح طلب حاضر می شود به جنگ بخش خصوصی برود؟

تعریف شما سخت گیرانه است.

بله. اصلاح طلبی شوخی نیست. اصولگرایی هم نیست. اساسا عرصه سیاسی جای شوخی و تساهل نیست.

گفتید که تساهل در اصلاح طلبی را قبول ندارید. مگر یکی از شعارهای اصلاحات تساهل و تسامح نیست؟

سوء تفاهم شده است. قدری توضیح می دهم. از نظر من اصلاح طلب صرفا کسی نیست که ارتباط تشکیلاتی با اصلاح طلبان سیاسی داشته باشد. هر فردی که پاکدست باشد و به دموکراسی و شایسته سالاری معتقد و ملتزم باشد و نیز خواستار اصلاح قوانین و اموراز طرق مسالمت آمیز باشد اصلاح طلب است. دموکراسی هم یک تعریف مشخص دارد:” اداره امور بر اساس خواست اکثریت با حفظ حقوق اقلیت” . تکلیف شایسته سالاری هم معلوم است، یعنی اگر دکترای تاریخ داریم نرویم عضو هیات مدیره ی یک مجموعه ی صنعتی یا مشاور وزیر صنعت نشویم. اگر مهندس هستیم، فرضاً مدیر کلی یک نهاد فرهنگی را نپذیریم و قس علیهذا. در یک کلام اجازه دهیم متخصصین هر حوزه برای آن تصمیم سازی کنند و امور اجراییش را بدست بگیرند. در این فرضیات نباید تساهل به خرج داد و اجازه داد هر کسی خود را اصلاح طلب بداند.

گفتید که از علوی خواستید به عزل ثابت قدم رای بدهد. مگر او شهردار مورد حمایتتان نبود؟

اول بگویم که من در جایگاه یک شهروند از علوی چنین درخواستی داشتم. این یک درخواست حزبی و سیاسی و تشکیلاتی نبود. چون اصلا علوی عضو حزب ما نبود و نیست. ولی من با اینکه از ابتدا از هواداران ثابت قدم بودم، ولی به نوع مدیریتش در شهرداری ایراد داشتم و او را برای شهر مضر می دانستم. باز هم تاکید می کنم از جایگاه یک شهروند.
البته امروز فکر می کنم نگاه سخت گیرانه ای داشتم و اگر قرارباشد بین او و جانشینانش دست به انتخاب بزنم، قطعا به او رای می دهم.

ولی برخی معتقدند او یک بدهی هفتصد میلیاردی برای این شهر به جا گذاشت.

همان موقع هم با این موضوع مشکلی نداشتم. در علم حسابداری بدهی ها جزو دارایی سازمان محسوب می شود. فکر کنید که شما می خواهید یک خودرو بخرید. اگر بدانید که قیمت خودرو سال آینده سه برابر امسال است، آیا معقول نیست که حتی با قرض و وام هم که شده همین امسال خودروی مورد نظرتان را بخرید؟ بدهی هفتصد میلیاردی(که البته واقعا اینقدر نیست و در آن بزرگنمایی صورت گرفته) برای اجرای پروژه هایی یا خرید ادواتی در اتوبوسرانی و آتش نشانی و سایر سازمان های شهرداری ایجاد شده که امروز باید با دو هزار میلیارد تومان اجرا یا خریداری شوند. در واقع ثابت قدم هزار و سیصد میلیارد شهرداری را جلو انداخته است. برای تحلیل عملکرد یک فرد دو چیز لازم است. اولی تحلیل بر اساس اعداد و ارقام درست و دومی اجتناب از کینه و عداوت.

ولی به نظر می رسد شما نسبت به برخی از اعضای شورای شهر رشت توام با کینه اظهار نظر می کنید.

مثلا کی؟

احمد رمضانپور یا فرهام زاهد.

قویا تکذیب می کنم. من فقط نسبت به عملکردشان نقد جدی دارم. توضیح در این مورد قدری طولانی و از حوصله ی شما و خوانندگانتان خارج است.

اشکال ندارد.

در انتخابات هیات رییسه دوم شورای فعلی اتفاقات عجیبی افتاد که دو نفر در آن نقش پررنگی داشتند. تقی عبداللهی و امیرحسین علوی. آنها با زیر پا گذاشتن اخلاق شورایی و البته به گفته برخی از اعضای شورا توسل به افرادی خارج از حوزه مدیریت شهری ترکیب هیات رییسه و کمیسیون های تخصصی را جوری چیدند که سه اصلاح طلب شورا که اتفاقا جزو چهار نفر اول انتخابات شورای شهر بودند و بیشترین میزان رای و اعتماد عمومی را داشتند کاملا حاشیه نشین شدند. گلایه برحق سه عضو کاملا کنارگذاشته شده این بود که چرا تجربه، دانش و شان آنها چنین مورد بی توجهی و حتی تاخت و تاز قرار گرفته است. این رفتار علوی کاملا غیرحرفه ای و غیر اصولی بود (حتی اگر چنانکه از شواهد برمی آید فریب خورده باشد) و البته نقش تقی عبدالهی و حجت جذب در این ماجرا و همراهی با علوی پررنگ تر از سایرین بود.

اما از آنجایی که موسم انتخاب شهردار نیز با توجه به استعفای نصرتی نزدیک بود، این سه اصلاح طلب توانستند از جاه طلبی عبداللهی و تمایلش به شهردار شدن استفاده کرده و با تشکیل یک فراکسیون شش نفره ورق را برگردانند. عمده مشکل من با این سه نفر به خصوص رمضانپور و زاهد از همینجا شروع می شود. آنها ابتدا در مقابل مهندس جمشید رسایی، به تقی عبداللهی رای دادند. این رفتار نه تنها از لحاط حزبی و جناحی که حتی از لحاظ عقلی و از جایگاه یک شهروند یا عضو شورای عادی هم پسندیده نیست. دانش، مدرک تحصیلی، رزومه کاری و تجربه عملی این دو کاندیدا به هیچ وجه قابل قیاس نبود. فردی با مشخصات علمی و اخلاقی مهندس رسایی حتی اگر به لحاظ سیاسی هم در جبهه مقابل اصلاحات قرارداشت باید رای این سه اصلاح طلب به سمت او گسیل می شد. با عدم تایید عبدالهی اشتباه بدتری تکرار شد و فردی که همان سوابق نصفه و نیمه نفر اول را هم نداشت از دل این فراکسیون شش نفره به عنوان شهردار درآمد. این بار حتی همین دوستان اصلاح طلب در مجامع خصوصی از انتخابشان دفاع نمی کردند و می گفتند صرفاً برای حفظ اتحاد شش نفره اینکار را کرده اند تا هم یک شهردار از خود بگذارند و هم برای انتخابات هیات رییسه بعدی موفق شوند. این اتحاد نامیمون همینطور ادامه یافت و تا به امروز نیز اثراتش را برجا گذاشته است.

شورای پنجم ضعیف ترین شورا

آنهایی که علوی را متهم می کردند امروز دقیقا رفتاری مشابه او دارند

نکته مهم این است که دوستانی که علوی را متهم می کردند که با جاهایی خارج از شورای شهر هماهنگ است و کار شورایی نمی کند، امروز دقیقا رفتاری مشابه او دارند. طبیعی است به عنوان کسی که رفتار شورایی علوی را نمی پسندیدم، نسبت به افرادی که همان کارها را تکرار می کنند موضع داشته باشم. اما به نظر من گناه این افراد بیشتر از علوی است. چون آنها براساس یک قواعد حزبی و با قرار گرفتن در یک فهرست سیاسی به شورا راه یافته اند و موظف هستند که به آرمانهای سیاسی و مدیریتی اصلاح طلبی وفادار باشند. لغزش این دوستان باعث بدنامی اصلاح طلبان می شود و مردم به این نتیجه می رسند که این گروه سیاسی یا اساسا خیرخواه منافع عمومی نیست و یا توان کنترل اعضای فهرستش را ندارد. در هر دو صورت ضربه ای کاری به اصلاح طلبان استان وارد شد که ثمرات تلخش را در انتخابات آتی مجلس و شورای شهر خواهیم دید.

نکته دوم این است که از زمان شورای سوم رویه ای غلط در شهرداری به راه افتاده است که اعضای شورای شهر در عزل و نصب های مدیران میانی مداخله و به شهردارامر و نهی می کنند. به اعتقاد مخالفان رییس پیشین شورا، یکی از سردمداران این رفتار در شورای فعلی اتفاقا علوی بود و به همین دلیل هم انتقادات زیادی از سوی همین آقایان به او روا می شد. اما امروز می بینیم که برخی ازخود این عزلت نشینان دیروز و صدرنشینان امروز رفتاری دو چندان بدتر دارند و علاقه مندند که حتی در جابجایی آبدارچی های شهرداری هم مداخله کنند. این یعنی اصلاح رویه های ناصحیح دغدغه آقایان نبود و نیست و آنها فقط شعار می دادند و سنگ خود و رفقایشان را به سینه می زدند.

از سوی دیگر اجیر کردن رسانه های مجعول و راه انداختن محفل و مریدپروری و نوچه پروری یکی دو نفر را به این داستان ها اضافه کنید تا دریابید که اوضاع نفسانی برخی از آقایان چقدر خراب است.

مجموع این رفتارها نه بوی خدمت که بوی هوای نفس و خودشیخ پنداری می دهد. اینجا است که هر فردی باید به اصلاح طلب بودن این افراد شک کند و نگذارد که نام اصلاح طلبی را لکه دار کنند. من به تمام این دوستان به عنوان انسان احترام می گذارم. ولی با نگاهی به رفتارهایشان هیچکدام را اصلاح طلب نمی دانم و سعی می کنم از هر فرصتی برای برملا کردن چهره ی واقعی شان استفاده کنم. البته اشکال ندارد که آقایان به صورت مستقل در انتخابات حاضر شوند و در شورا اینگونه رفتار کنند. ولی اشکال دارد که با رفتارشان وجهه ی یک گروه و جبهه ی سیاسی را چنین لجن مال کنند.

اگر فردی مثل  فرهام زاهد را اصلاح طلب نمی دانید پس چرا با او در یک حزب هستید؟

برای اینکه این نظر شخصی من است و حتما کسانی در حزب هستند که او را یک اصلاح طلب می دانند. لازم نیست همه مثل من فکر کنند. شاید هم بهتر باشد که اینطور اصلاح کنم: از نظر من خیلی از اصلاح طلبان حاضر در احزاب اصلاح طلبان دو آتشه و خوبی نیستند.

ولی همین آقایان در انتخاباتی که اخیرا برگزار شد به نوعی در صدر اصلاح طلبان استان نشستند.

اصلاح طلبی صدر و ذیل ندارد. مرید و مراد هم ندارد. اینکه این آقایان توانستند در انتخابات اخیر شورای اصلاح طلبان استان رای برای ریاست بیاورند شاهدی بر اصلاح طلب بودن آنها نیست، شاهدی بر وخامت حال اصلاح طلبی استان و حتی کشور است که توان نقد و پالایش و اصلاح خود را هم ندارد و داعیه ی اصلاح امور کشور را دارد. نتایج این وخامت حال را هم در وضعیت امروز کشورمی بینیم و هم در انتخابات ریاست جمهوری خواهیم دید. چون چنین به نظر می آید که مردم عادی از سیاستمداران و سیاست ورزان باهوش ترند.

فکر می کنید اصلاحات انتخابات آینده را از دست داده است؟

من فکر می کنم مردم اعتمادشان را به اصلاح طلبان تشکیلاتی و شناسنامه دار از دست داده اند. بخشی از این بی اعتمادی به حمایت اصلاح طلبان از فردی مثل روحانی برمی گردد. بخش بزرگتر هم به خود اصلاح طلبان که نه خود را به روز کردند و نه مطالباتشان را. امروز اصلاح طلبان خیلی از مردم عقب هستند. واقعا معلوم نیست کف خواسته های اصلاح طلبان چیست. آنها فقط می خواهند به هر قیمتی شده در بخش هایی از قدرت باقی بمانند. برای رسیدن به چه هدفی؟ مشخص نیست. این سردرگمی مردم را مایوس می کند. به اینها فساد برخی از کسانی که نزدیک به اصلاحات هستند را نیز اضافه کنید. آمیخته ای از فساد، بی برنامگی و بی مسولیتی به سرمایه اجتماعی اصلاحات ضربات سنگین زده است. بخش زیادی از مردم گمان می کنند اصلاح طلبان دغدغه ی مردم را ندارند و مشتی قدرت طلب هستند که سنگ خود را به سینه می زنند. و این دیدگاه متاسفانه در مورد بخش بزرگی از اصلاح طلبان درست است.

چاره کار چیست؟

خودانتقادی، بازنگری و تنظیم مانیفست جدید، پالایش نیروها، مراجعه به افکار عمومی برای نیازسنجی واقعی و فهمیدن مطالبات واقعی مردم و پیگیری این مطالبات. کاری که حتی اصولگرایان هم ،اگر باهوش باشند، می توانند انجام دهند و بدنه ی اجتماعی سرخورده ی اصلاح طلبان را بقاپند.البته کار سختی است. سرمایه اجتماعی تمام جریان های سیاسی در پایین ترین حد خود قرار دارد و جلب اعتماد از دست رفته ی مردم برای همه سخت شده است.

و در پایان به شورای شهر رشت بازگردیم. فکر می کنید عملکرد این شورا مورد قبول شهروندان بوده است؟

من هیچ نظرسنجی و آمار دقیقی در دست ندارم که بتوانم در این مورد ادعایی بکنم. ولی دیدگاه خودم این است که این دوره از شورا ضعیف ترین دوره شوراهای پنجگانه رشت است و ما نیز تا سال ۱۴۰۰ باید تحملشان کنیم. با این امید که شاید و فقط “شاید” شورای بعدی بتواند شورای بهتری باشد.