رفتن به بالا

حرف تازه

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶
  • الإثنين ۲ صفر ۱۴۳۹
  • 2017 Monday 23 October
یادداشتی از فاطمه شعاع شرق؛

چرا استاندار بومی؟

فاطمه شعاع شرق – این روزها در محافل مختلف بحثی است فراگیر، استاندار بومی یا غیر بومی؟ و اکثریت افراد پاسخی که به سرعت میدهند قطعا بومی بودن را ارجح می دانند به این دلایل که به عقیده آن ها به صورت بالقوه استاندار بومی مسلما دلش برای استان خود می سوزد و در آبادانی […]

فاطمه شعاع شرق – این روزها در محافل مختلف بحثی است فراگیر، استاندار بومی یا غیر بومی؟ و اکثریت افراد پاسخی که به سرعت میدهند قطعا بومی بودن را ارجح می دانند به این دلایل که به عقیده آن ها به صورت بالقوه استاندار بومی مسلما دلش برای استان خود می سوزد و در آبادانی استانش بیشتر می کوشد، نسبت به زدودن محرومیت از آن منطقه تعصب دارد.
حال وقتی در انتخاب یک مسئول تامل می کنیم و معیارهای شایسته سالاری را جدا از بحث توانمندی های مدیریتی فردی مبنای گزینش قرار می دهیم به سه معیار مهم می رسیم:

آشنایی با حوزه کاری و حیطه اختیارات
آشنایی با منطقه و استان
تعهد و وجدان کار
حال که به مبحث آشنایی با منطقه و استان که یکی از سه معیار مهم و تعیین کننده برای انتخاب استاندار است می پردازیم، این نکته در ذهن همگی ما شکل می گیرد که اگر استاندار غیربومی برای این استان در نظر گرفته شود و آشنایی لازم با منطقه و استان نداشته باشد چه میزان وقت و هزینه لازم است تا مدیر محترم به این مهم دست یابد ؟دقیقا طبق تحلیل زیبای نماینده ی محترم شهرستان رشت جناب دکتر جعفرزاده که به صراحت عنوان داشتند:
“استاندار غیربومی از زبان، گویش، فرهنگ، آداب و رسوم، جغرافیای منطقه، محصولات کشاورزی و ویژگی های استان شناخت کافی ندارد. ۶ ماه طول می کشد و وقت مردم را تلف می کند تا تفاوت ماسال و ماسوله و شناختن شهرهایی مثل شفت و سیاهکل و املش و … را پشت سر بگذارد”.
مردم عزیز و شریف گیلان قطعا از استاندار آتی خود فارغ از بومی بودن یا غیر بومی بودن،انتظار عملکرد دلسوزانه  و خالصانه دارند که بدون داشتن شناخت و آگاهی های لازم از منطقه و مواردی که تنها بخشی از آن در این یادداشت ذکر شد میسر نمی گردد.
بنابراین می توان نتیجه گرفت انتخاب یک مدیر بومی در صورت کار آمد بودن به دلیل شناخت بیشترش با مشکلات و درد های منطقه و همچنین فرصت ها پتانسیل های موجود منطقه یک انتخاب ایده آل محسوب می شود. و مدیر غیر بومی اگر سال های سال  ساکن محل خدمتش باشد و دانش و تجربه خود را در اختیارمردم آن منطقه قرار دهد باید دستش را بوسید ولی موضوع مورد بحث اینست اگر مدیری به تازگی  وارد محلی ناشناس برایش از نظر فرهنگ، اقلیم و…..شود، حتی اگر علامه ی دهر هم باشد به هزار و یک دلیل نمی تواند کار آمدی لازم را داشته باشد.
چه بسا یک مدیر غیر بومی نمی تواند تا مدتهای مدید  شناخت درست بر سرمایه های بومی و منابع استانی داشته باشد و ممکن است به واسطه زود گذر دیدن دوران مدیریت خود در آن استان،خویش را اسیر تحول یا اصلاح امور نکند.
در پایان فارغ از احساسات ناسیونالیستی، تاکید بر انتخاب و انتصاب مدیری شایسته و کار آمد است برای مردمی که به راستی نعمت های واقعی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هستند و دل در گرو رشد و تحول استان خود توسط دولت تدبیر و امید که برای بار دوم هم با رفتن مسولانه به پای صندوق های رای اثبات نمودند، خدای نکرده امیدشان خدشه دار نگردد.

حرف تازه : انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی از کامبیز نویدی:

من هنوز خواب می بینم که دوره ، دوره وفا است

کامبیز نویدی - عمر شورای نیمه بومی چهارم به پایان رسید و شورای کاملا بومی پنجم بر مسند نشست. آرزوهای بسیارانی محقق شد: از گروه موسوم به ائتلاف رشتی ها برای حذف شدن آنها که غیر رشتی می نامیدندشان تا آرزوی ده ساله ی عده ای برای جلوس بر صندلی شورا. در این میان طبیعتاً اولین وظیفه ی شورا تعیین شهردار برای شهری بود که اتفاقاً در آخرین روزهای کاری شورای چهارم شهردارش را نیز از دست داده بود و با سرپرست اداره می شد. گزینه های بسیاری مطرح شدند تا نهایتا همای سعادت در کش و قوسی طولانی برشانه ی مردی از قزوین بنشیند. آنهم با یازده رای موافق و انصراف عجیب مدعیان در روز رای گیری. اما هرچه که بود تمام شد و امروز دکتر مسعود نصرتی با پشت سر گذاشتن دو” مسعود” دیگر با رای شورا و حکم وزیر کشور بر صندلی شهرداری می نشیند. امروز آغاز روزی نو برای مدیریت شهری رشت است و چه خوب که آغازی بر ثبات مدیریت شهری در این بزرگترین شهر حاشیه دریای کاسپین باشد که شهردارش از شهری می آید که نامش “معرب” نام همین دریا است. اما نصرتی میانسال برای اداره ی رشت با چالش های فراوانی روبرو است. سازمانی خسته و دلمرده از ناملایمات و معوقات و بدهی و شهروندانی دلچرکین از معاملات و بی توجهی ها و کاستی ها. برای رهایی از وضعیت موجود دانش آکادمیک و تجربه ی بیست و هفت ساله ی نصرتی بزرگترین یاریگرش خواهد بود و شاید لازم نباشد در اینجا اندک مطالعات خود را برای رهایی از وضع موجود به عنوان راه حل های پیشنهادی مطرح کنم. اما بی شک عدم تجربه ی زیست در رشت و عدم شناخت کافی از وضعیت شهرداری رشت می تواند در ماه های اول پاشنه آشیل مدیریت جدید شهری رشت محسوب شود. پس بی مناسبت نیست برای کمک به شهردار جدید هم که شده، مسائل و مصایب را با هم مرور کنیم: مشکلات سازمانی شهرداری رشت و سازمان ها و مناطق و نواحی تابعه اش از چند مشکل اساسی رنج می برند. فربه و فشل بودن سازمان و انباشت نیروهای قراردادی و پیمانی و شرکتی در آن که بخش عمده ای از آن بدلیل دخالت های شورانشینان ادوار چهارگانه ی گذشته برای جذب نیروهای انتخاباتی شان و یا اقوام و دوستانشان در این نهاد بوده است، که اتفاقا به سبب وجود همان قرابتها نسبت به مستخدمین قبلی پرتوقع تر و کم بازده تر هم هستند. از دیگرسو، صعودهای نردبانی و راه های پیموده شده ی یک شبه – حاصل از ماجراجویی مدیریتی شهردار سابق یا آویخته شدن به دوستان شورانشین و توصیه های آنان و معاملات دم استیضاح – دو آفت برای سازمان شهرداری بوجود آورده است: عده ای را متوقع و جسور و عده ی بیشتری را که نه یاری در شورا داشته و دارند و نه توان دلبری از شهردار سابق داشتند را دلزده و “واداده” و بی انگیزه کرده است و وضعیتی بوجود آورده ...

آخرین اخبار