خاطرات سیاسی سال‌های 65 و 66 محمدمهدی ری‌شهری را با هم مرور می کنیم.

حرف تازه – در بخش نخست (قسمت اول تا سوم) خاطرات سیاسی ری‌شهری آمده است:

تا ششمین سالگرد تجاوز دشمن خارجی چیزی نمانده بود. آنچه بنا بود در جبهه ها صورت عمل پذیرد طرحی عظیم بود؛ به حدی که می شد آن را جسورانه‌ترین طراحی انجام شده توسط دلاوران سپاه و ارتش مردمی دانست. نقشه‌ای که اجرای آن، به جز تجهیزات فنی و نظامی، به عقبه ای مستحکم و پولادین نیاز داشت. به رغم تلاشهای دشمنان، قابل پیش بینی بود که پشت جبهه، به یمن حضور امام (قدس‎الله نفسه الزکیه) مساعد عملیات خواهد ماند. اندیشیدن به علقه عمیق و اصیل مردم و امام، همواره آرامشی وصف‎ناپذیر را در پی داشته است. اکنون که به آن دقایق حساس و سرنوشت ساز می‎اندیشم و نیز هرگاه که مروری بر سال‎های گذشته می‎کنم، تأثیر قطعی این رابطه را صریح‎تر، عریان‎تر و روشن‎تر از هر چیز دیگر احساس می‎کنم از آن روز در ذهن خود شاهد درگیری و جدال سختی بین لشکر خوف و سپاه رجا بودم. بنا بر طبیعت کار، مشکلات و معضلات بسیاری را می‎دیدم و بنا بر وظیفه موضوعات و پدیده‎های مختلف را از جهت مخاطرات احتمالی آنها برای کل نظام جمهوری اسلامی و اجزای آن بررسی می کردم. بلور گرانقدری می‌بایست از هجوم سنگ‌های توطئه، محفوظ می‌ماند. انبوهی از مشکلات و نیازهای اجتماعی و اقتصادی و حضور دشمن در بخش‌هایی از خاک میهن اسلامی، تنها بخشی از مشکلات کشور بود: آن هم بخشی آشکار از انبوه مشکلاتی که بسیاری از آنها ثمره اقدامات مرموز و پنهان مخالفان بوده است. به خوبی می دیدم که تنها سلاح ما در این مقابله اتکاء بر خدا و وحدت صفوف مردم است و نیک آگاه بودم که پاسداری از این وحدت، پاسداری از قلب انقلاب است.

صدای زنگ تلفن مرا به خود آورد. در آن سوی سیم آقای… مدیرکل ضد جاسوسی وقت وزارت اطلاعات قرار داشت که با صدایی مطمئن از کشف یک خانه تیمی خبر می داد. در یک لحظه احساس تعجبی وجود مرا فراگرفت؛ اداره کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات موفق به کشف یک خانه تیمی شده است! معنای این جمله چیست؟ آیا اشتباهی رخ نداده است؟ آیا واقعا این صدای مدیر کل ضد جاسوسی است؟ آری، قطعا این صدای اوست. اما شاید این اداره کل سهوا در وظیفه سایر ادارات کل دخالت کرده است و مسئول ذی ربط می خواهد دلیل این ناهماهنگی را توضیح دهد. در این صورت خانه تیمی مزبور متعلق به جاسوسان نبوده است. این بیشتر قابل تحمل می نمود، زیرا در غیر این صورت باید می پذیرفتیم که دشمن به وضع اسفباری و تا حد برپا کردن خانه تیمی در داخل کشور ما ریشه دوانیده مسایلی از این قبیل در لحظاتی که قابل اندازه گیری نیستند به ذهنم هجوم می آوردند. مدیر کل ضد جاسوسی از آن طرف خط ارتباطی خبر داد:

شب گذشته در زنجیره فعالیت‌های ضد جاسوسی و در پیگیری یک سرنخ به خانه‌ای برخورد کردیم. در این خانه با مواردی همچون وسایل جعل اسناد، مواد منفجره، اسناد محرمانه، سلاح و مهمات و… مواجه شدیم. در بررسی‌های مقدماتی معلوم نشده است که مهدی هاشمی با این خانه مرتبط است…

در مقابل خود دو مسأله اساسی را می دیدم:

وجود خانه‌ای نیمی که توسط اداره ضد جاسوسی کشف و در آن موارد قابل توجهی مشاهده شده بود. احتمال این که از طرف استفاده کنندگان از این خانه اسناد و سرنخ‌های پیشگیری از بین برود بسیار قوی بود. بنابراین لازم بود هرچه سریعتر اقداماتی صورت پذیرد.

در این مطلب که گفته می شد مهدی هاشمی با این خانه ارتباط دارد. با خود می گفتم: این مسأله تا چه حد صحت دارد؟ او چه ارتباطی با سلاح و مهمات دارد؟ آیا…؟؟ سؤال‌هایی از این قبیل اذهان بسیاری را مورد هجوم قرار داده بود.

به هر حال، عقل حکم می کرد که خانه مذکور در اسرع وقت تحت کنترل قرار گیرد. اخذ این تصمیم، یعنی به کنترل در آوردن آن خانه، مشکل نبود و شاید جز یک اقدام مقدماتی محسوب نمی‌شد؛ مهم برخورد غیرقابل پیش‌بینی آقای منتظری با مسأله بود و انعکاس و تأثیر آن بر جو داخلی کشور و بر جبهه‌ها و جز اینها. اگر از حمایت و دست‌ِکم سکوت و صبر آقای منتظری اطمینانی وجود داشت و حتی اگر احتمال برخورد غیراحساسی ایشان با چنین موضوعی قابل پیش‌بینی بود، مشکل دوم به راحتی مشکل اول مرتفع می‌شد.

پیش از انقلاب، مهدی هاشمی را تنها به عنوان متهم به قتل مرحوم شمس‌آبادی می‌شناختم و اطلاعات بیشتری در مورد او و همکارانش نداشتم. در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب هم یک‌بار او را در دفتر حضرت امام دیده بودم و بعد از تأسیس وزارت اطلاعات در سال۱۳۶۳ واحدهای مختلفی که به عناوین گوناگون مشغول فعالیت‌های اطلاعاتی و تلاش برای حفظ امنیت کشور بودند. موظف به انتقال تجارب و مدارک خود به وزارت اطلاعات شدند، یکی از این مراکز واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که اطلاعات مهم و با ارزشی از جمله درباره مهدی هاشمی داشت. واحد اطلاعات سپاه مستقیم از سوی حضرت امام مأمور مراقبت از مهدی هاشمی شده بود. شرح واگذاری این مسئولیت به نقل از مسئول وقت واحد اطلاعات سپاه، چنین است:

پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، فرماندهی سپاه پاسداران نیز تغییر کرد اولین جلسه شورای عالی سپاه با ترکیب جدید در حضور حضرت امام تشکیل شد.(در سال ۱۳۶۱) در این جلسه افرادی چون شهید محلاتی، فرمانده سپاه و مسئولان واحدهای مختلف سپاه حضور داشتند. مهدی هاشمی نیز که با توصیه و حمایت کسانی چون آقای منتظری و شهید محمد منتظری مسئولیت واحد نهضت‌های سپاه را بر عهده گرفته بود، در این جلسه شرکت داشت. افراد حاضر خدمت امام معرفی شدند و هر یک از مسئولان واحدها گزارشی از موضوع، شیوه کار خود و… ارائه کردند، حضرت امام گزارش‌ها را شنیده و مطالبی می فرمودند مهدی هاشمی، ضمن گزارش خود، به شیوه صدور انقلاب و … اشاره کرد. حضرت امام پس از صحبت‌های مهدی هاشمی مطالبی را عنوان فرمودند که عمدتا رد نظرات او بود. لحن حضرت امام در عدم تأیید و نارضایتی از او به حدی آشکار و صریح بود که سبب تعجب همگان و ناراحتی مهدی هاشمی شد در بخش پایانی جلسه، چندتن از حاضران به منظور ارائه گزارشی سری از اوضاع کشور، نزد حضرت امام ماندند. من نیز به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه جزء این جمع بودم. حضرت امام فرمودند: «مواظب مهدی هاشمی باشید».

از برخورد قاطع و در عین حال روشنگرانه حضرت امام با مهدی هاشمی این احساسی در ما شکل گرفت که از دیدگاه ایشان، مهدی هاشمی فردی سالم و قابل اعتماد نیست نفوذ مهدی هاشمی و همفکران او در دستگاه‌های مختلف و در پناه حمایت‌های آقای منتظری و بیت ایشان، موفقیت مستحکمی را برای مهدی هاشمی به وجود آورده بود.

حتی پس از تصویب اساسنامه سپاه در مجلس شورای اسلامی، برکناری او از مسئولیت واحد نهضت‌ها با زحمت زیاد انجام شد.در اساسنامه جدید مشکلاتی به نام واحد نهضت‌ها به رسمیت شناخته نشده بود. با این همه، او از فعالیت‌های خود دسته بر نداشته و با اتکاء و استناد به حکم آقای منتظری، کارهای خود را از طریق تشکیلانی غیر علنی ادامه داد، اسناد، لوازم. وسایل، سلاح‌ها و همه امکانات، واحد نه تنها توسط مهدی هاشمی و همفکران او از سپاه خارج و به مراکز مورد نظر آنان انتقال یافت. این نسل غیر قانونی خدمت حضرت امام گزارش شهر تهران و قم و اصفهان، سه مرکز عمده فعالیتهای مهدی هاشمی و همفکران او بود. به این حال، مهدی هاشمی بی میل نبود که امورات سپاه در این سه نقطه به شکلی محل شده و در حاکمیت ایادی او قرار گیرد. تشنج در سپاه اصفهان، از نمونه های تبلور این تمایل بود. ایادی او یکی از طرفین این درگیری‌ها بودند که حتی در تشنجات سطح شهر اصفهان نیز دست داشتند. با توجه به نفوذ مهدی هاشمی در اصفهان و سپاهان شهر مقرر شد تغییرات و اصلاحاتی در مدیریت سپاه آن سامان صورت بگیرد، در حوالی نیمه دی ماه ۱۳۴۲، با نظر مبارک حضرت امام او در چهارچوب اقدامات حضرت ایشان در باره قضایای اصفهان که اخبار آن به ایشان رسیده بود، قرار شد که به اصفهان عزیمت نمایم. پیش از عزیمت به اصفهانی و برای کسب اطلاع از نظر آقای منتظری، عازم قم شدم. دیداری خصوصی بود و ایشان به مجرد طرح مساله از سوی من، ضمن ابراز علاقه به این جانب. مرا از رفتن به مأموریت فرماندهی منطقه۲ کشور بازداشت. منبع اطلاعات ایشان در باره موضوع چه بود؟ آگاهی‌های ایشان اطلاعاتی جهت یافته بود که توسط جریان حاکم بر سپاه اصفهان، جریان مهدی هاشمی، در اختیار ایشان قرار گرفته بود. آنان مایل بودند فردی عهده دار مسئولیت سپاه اصفهان شود که افراد مشغول در کارهای کلیدی سپاه، خصوصا واحد اطلاعات را که از جریان مهدی هاشمی بوده را ابقاء و تقویت کنند. در این صورت بود که جریانات در کنترل ایشان باقی می ماند. پس از برخورد و مخالفت آقای منتظری با عزیمت اینجانب به اصفهان – که مورد نظر و تأکید حضرت امام بود به گزارشی تهیه و خدمت حضرت امام ارسال شد ایشان پس از شنیدن موضوع بر انجام مأموریت و عزیمت این جانب به اصفهان تأکید کردند. پس از اینکه مهیای رفتن شدم، به همراه شهید محلاتی به خدمت حضرت امام رسیدیم. ایشان مطالبی را فرمودند که بخشی از آن به شرح زیر است اصفهان مردم خوب و متدینی دارد. آقایان که می روند آنجا توجه داشته باشند که به هیچکس گرایش پیدا نکند و سعی کنند سپاه مستقل باشد. البته نسبت به همه با صمیمت برخورد کنید. سعی کنید اختلاف نظرها را در تمام جاها به سپاه نکشانید. توجه اصلیشان به جنگ باشد و سعی کنید مردم را دلگرم کنید و امیدوارم موفق باشید تا کارها خوب انجام گیرد. پس از چندی با شیطنت‌ها و مداخله‌های مهدی هاشمی و همفکران او در امور داخلی سپاه، به ویژه در برخی از مناطق مواجه شدیم. در ملاقاتی که حدودا سه ماه بعد از عزیمت به اصفهان با حضرت امام انجام شد، گزارشی از مسائل اصفهان و از جمله فعالیتهای جریان مهدی هاشمی را ارائه کردیم، حضرت امام پرسپدند آیا مهدی هاشمی با آقای منتظری و بیت ایشان هم رفت و آمد دارد؟ ایشان در ادامه جلسه چنین دستور دادند در مورد فعالیت اینها (مهدی هاشمی و جریان او) کنترل داشته باشید و آنها را زیر نظر داشته باشید، اینها باید قلع و قمع شوند حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در حین ادای این جملات بسیار جدی و ناراحت به نظر می‌رسیدند. لحن ایشان، به ویژه هنگام گفتن «اینها باید قلع وقمع شوند نمایانگر این بود که حضرت امام توطئه ای شدید را علیه انقلاب از سوی این جریان احساس می کنند. پس از این ملاقات بود که با وجود مشکلات و موانع بسیار گزارشی از فعالیت‌های غیرمجاز، انحرافی و غیر قانونی مهدی هاشمی و هم‌قطاران او، مربوط به پیش و پس از انقلاب به ویژه جریان قتل‌ها، اعضا و افراد گروه او و… تهیه و خدمت حضرت امام ارسال شد.

این قضایا بود تا اینکه در حوالی برگزاری انتخابات دوره چهارم ریاست جمهوری(۱۶/۵/۶۴) اعلامیه‌هایی افتراآلود بر ضد نظام جمهوری اسلامی و شخصیت‌های طراز اول آن پخش شد. این اعلامیه ها با عنوان‌های مختلف و از جمله با امضای «جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی» پخش شد. پس از پیگیری‌های اطلاعاتی، تهیه کنندگان و پخش کنندگان اعلامیه ها شناسایی شدند. آنان کسانی نبودند جز آقای مهدی هاشمی و دوستان او پس از بررسی‌های مقدماتی دیگر معلوم شد که دست اندرکاران این اعلامیه به اقدامات مشابه دیگری مانند جمع‌آوری و پنهان‌سازی سلاح، نیز دست می‌زنند. این زنگ خطری بود که نمی‌بایست صدای شوم آن ناشنیده تلقی می‌شد، به یاد دارم که روزی در مجلس، پس از صحبتی که در جلسه خصوصی موسوم به «جلسه حزب الله» داشتم، جمعی از نمایندگان با اصرار می خواستند نتایج اقداماتی را که در باره شناسایی عاملان پخش اعلامیه‌های مذکور شده بود توضیح دهم. پاسخ من این بود: از نظر اطلاعاتی اقدام کنندگان این کار شناخته شده اند، اما برای معرفی آنان به دنبال سند قضایی هستیم».

امام جمعه محترم اصفهان می‌فرمود: حدود چهار ماه قبل از دستگیری مهدی هاشمی به خدمت حضرت امام رسیدیم و با تأکید ایشان بر روی نیمکتی که خودشان می‌نشستند در کنار ایشان نشستم و مطالب خود را گفتم. خواستم دست ایشان را بوسیده و خداحافظی کنم که ایشان بدون مقاله فرمودند: آقای طاهری دریابید آقای منتظری را. این وظیفه شماست احساس سنگینی از شنیدن کلمه  مرا به نشستن واداشت. عرض کردم: وظیفه ما چیست؟ امام فرمودند  اگر می بینید که روحانیون در مقابل شما نمی ایستند به این دلیل است که من هستم و اگر روزی من نباشم آنها در مقابل شما خواهند ایستاد. به آقای منتظری بگویید این مهدی هاشمی بهانه‌ای است دست آنها، این که شما بگویید من چهار ماه است او را ندیده‌ام  و یا فرستاده ام از قول من دعوایش کرده‌اند کفایت نمی‌کند. شما باید اعلامیه بدهید که مهدی هاشمی با من هیچ ارتباطی ندارد و کارهایش مورد تأیید من نیست و رفت و آمد او را به بیت خودتان ممنوع کنید.

به ملاقات آقای منتظری رفتم، هادی هاشمی هم حضور داشت، قدری معطل کردیم تا او برود، او کما کان نشسته بود به آقای منتظری گفتم: پیغامی برای شما دارم گفت: بگو

گفتم: محرمانه است. هادی هاشمی خارج شد و من مطلب را مطرح کردم آقای منتظری گفت: خب، حالا تا ببینم گفتم: آیا این امر ولایت فقیه است. مگر شما خودتان ولایت فتبه را قبول ندارید و مگر آن را تدریس نکرده اید و…

نخستین بار که موضوع مهدی هاشمی را با آقای منتظری مطرح کردم روزهای پایانی سال۱۳۶۴ بود، در ملاقاتی که در اتاق مطالعه ایشان برگزار شد تلاش کردم ماجرای سید مهدی را به میان کشیده با ایشان مطرح کنم. خلاصه کلام این بود.

ارتباط مهدی هاشمی و همکاران او با بیت شما، در شرایطی که همه مسئولان و دوستان و خطوط سیاسی وفادار به انقلاب با آنان مخالفت می کنند، ممکن است چندان به مصلحت شما نباشد. جناح‌های سیاسی موجود، دفتر تبلیغات. جامعه مدرسین و… حتی آقای هاشمی رفسنجانی نیز به این رابطه خوش‌بین نیستند.

ایشان پرسیدند: آقای هاشمی هم؟ پاسخ دادم؛ آری.

ایشان بسیار محکم گفتند: همه آنان بیخود می‌گویند؟ من به او اطمینان دارم. من او را از کوچکی می‌شناسم. با ما همپیاله بوده و با محمد ما بود و از شما چه پنهان که من به اینها کمک می کنم. من ادامه بحث را مصلحت ندانستم. حتی در موقع خداحافظی گفتند: «شما هم شک نکن و به او اعتماد داشته باش!

واقعا عجیب بود، حضرت امام بارها و بارها ملاک دوستی و اعتماد خود را خدمت به اسلام عنوان نموده و هیچکس را به طور مطلق تأیید نکرده اند، چگونه آقای منتظری، چنین بی حد و مرز و به نحو مطلق، مهدی هاشمی را تأیید می کند؟ آن هم در مقابل مخالفت تقریبا تمامی یاران اصیل انقلاب و به بهای نارضایی ایشان، حضرت امام از سپاه می‌خواهند که مهدی هاشمی را به عنوان مظنون تحت نظر قرار دهند و اقای منتظری از من می خواهند به او اعتماد کنم؟ می شد موضوع را به منش و عاطفه ایشان مربوط کرد و اندیشید که گذشت زمان و آشکارشدن اسرار موجب روشن شدن ذهن ایشان خواهد شد اما سیر حوادث سرانجام دیگری را رقم می زد.

با این امید ایام سپری شد، تا اینکه در اوایل سال ۶۵ حادثه ای بر قلب این امید تاخت. در این تاریخ اوراقی بر ضد یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی پخش شد. تحقیقات انجام شده نشان می‌داد که مهدی هاشمی، پیش از پیروزی انقلاب، گزارش‌هایی بر ضد وی به ساواک داده است. برای روشن‌شدن موضوع پرونده مهدی هاشمی را از اداره کل اطلاعات اصفهان خواستم. در این پرونده سه نکته برجسته به چشم می خورد که عبارت بودند از:

۱- مسئولیت قطعی مهدی هاشمی در قتل مرحوم شمس آبادی ۲- همکاری نامبرده با ساواک  ٣- نامه ای به رئیس ساواک اصفهان.

دیگر پیگیری موضوع را تکلیف شرعی خود یافتم. تصاویری از شواهد، دال بر سه نکته فوق، تهیه و به خدمت حضرت امام و آقای منتظری ارسال شد. گمان می کردم پس از ارائه این اسناد، آقای منتظری از حمایت مهدی هاشمی دست بر خواهد داشت. در این باره به خدمت ایشان رسیدم و ایشان را که قبلا اسناد مربوط به مهدی هاشمی را از من خواسته بودند، در جریان امور قرار دادم. من فکر می کردم که موضوع حتما برای ایشان بسیار ناگوار و تکان دهنده است و ایشان را منقلب می کند و حداقل موجب می شود که ایشان در حمایت بی‌چون و چرای خود تجدید نظر نمایند اما، با کمال تأسف، ایشان روابط مهدی هاشمی را با ساواک، با این استدلال که حتما تحت فشار مجبور به همکاری شده و… توجیه کردند در حالی که بر تحیر من افزوده می‌شد از ایشان درخواست کردم تا اسناد مذکور تنها در اختیار ایشان بماند و در دسترس مهدی هاشمی قرار نگیرد.

قسمت دوم خاطرات محمدمهدی ری شهری را در ادامه می خوانید .

تخلیه خانه تیمی

در چنین وضعی با خانه تیمی چه باید می‌شد؟ در یک‌سو ضرورت پیگیری موضوع و در سوی دیگر نارضایی و عصبانیت قائم‌مقام رهبری(آیت‌الله منتظری) بود. احساس تکلیف در پیگیری این رخداد ما را به حضرت امام متوسل کرد. طى یک تماس تلفنی، موضوع از طریق دفتر حضرت امام به عرض ایشان رسید. حضرت ایشان در پاسخ چنین دستور دادند:

«بروید و کلیه موارد غیرقانونی را از آن خانه بیاورید.»

به‌این‌ترتیب، دستور داده شد در اسرع وقت نسبت به تخلیه خانه مذکور و انتقال اسناد و شواهد به وزارت اطلاعات اقدام شود.

ساعت‌ها طول کشید تا چند تن از کارکنان وزارت اطلاعات آن خانه را از موارد غیرقانونی تخلیه کنند، ضمناً تماس‌های مکرر و پی‌درپی از بیت آقای منتظری برای توقف کار شروع‌شده بود!

برخورد آقای منتظری

بسیارند پدیده‌هایی که در زمان وقوع فاقد معنایی صریح و روشن به نظر می‌رسند. این پدیده‌ها گاهی به سؤالاتی بی‌پاسخ با پرسش‌هایی با پاسخ‌هایی نه‌چندان رضایت‌بخش تبدیل می‌شوند، برخی از این سؤالات پایدار می‌مانند و همچون ستاره‌هایی در آسمان ذهن آدمی ماندگار می‌شوند؛ تا اینکه واقعه‌ای رخ دهد و این پرسش‌های پراکنده را همچون رشته‌ای گردآورد و به آن‌ها معنایی درخور و شایسته ببخشد.

در واقعه مهدی هاشمی، از مرحله شکل‌گیری تا افشای کامل اسرار، مسائل بسیاری ازاین‌دست رخ داد. مثلاً از آغاز کار من در وزارت اطلاعات، آقای منتظری در ملاقات مختلف به موضوع کنترل تلفن اشاره می‌کردند. شاید کمتر ملاقاتی رخ می‌داد که ایشان موضوع کنترل تلفن‌های بیت خود را، به اشاره یا به‌صراحت، مطرح نکنند، مثلاً می‌گفتند: شنیده‌ام درزمانی که اطلاعات دست سپاه بود تلفن‌خانه ما کنترل می‌شده است؛ مبادا این‌گونه تلفن‌ها را کنترل کنید و… اساساً در بسیاری از مواردی که ایشان موضوع تجسس‌های نامشروع را مطرح می‌کردند، به کنترل اطلاعاتی منزل خود اشاره می‌کردند. ایشان در برخی از ملاقات خصوصی عنوان می‌کردند که: «تلفن ما کنترل نباشد». این عقیده که تلفن‌های بیت ایشان کنترل می‌شود و اصرار بر منع آن، به‌ویژه در شرایطی که من از عدم انجام هرگونه کار اطلاعاتی در این مورد مطمئن بودم، واقعاً عجیب می‌نمود. (من این نکته را از مسئولین اداره اطلاعات فن پرسیده و بر خودداری از انجام آن تأکید کرده بودم.) خصوصاً لحن ایشان بر این تعجب می‌افزود. لحن گفتار آقای منتظری دراین‌باره بیشتر به لحن شخص ساده‌ای شبیه بود که، بدون اطلاع کافی از عملی پیچیده، دیگران را به انجام آن متهم می‌سازد.

اندکی تجربه در کارهای سیاسی-اطلاعاتی و حتی کمی دقت می‌توانست آشکار کند که این گفته‌ها بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، برای ایشان به‌صورت واقعیت به نمایش درآمده است. به‌عبارت‌دیگر، کسان دیگری منافع خویش را با القای این وسوسه دنبال می‌کردند که بین ایشان –به معنای تحقیر امیر شخص ایشان- کنترل می‌شود، با تأسف باید اعتراف کرد که این وسوسه‌ها چنان کارگر افتاد که ایشان، نه از موضع قائم‌مقام رهبری که از موضع یک معترض، به انتقاد از امری خیالی مبادرت می‌کردند. باری، آن خانه تیمی(سید مهدی هاشمی)، به‌رغم فشار بیت آقای منتظری تخلیه شد. پس از چند روز، مسئول این خانه احضار و بازداشت شد. گذشت چند روز با پیغام آقای منتظری همراه شد. ایشان فرموده بودند که به خدمتشان برسم، با توجه به اهمیت بازجویی‌های اولیه از فرد دستگیرشده و در پاسخ چنین پیغام فرستادم:

«انشاء الله پس از چند روز که بازجویی‌ها کمی پیشرفت کرد، جهت توضیح روشن‌تر مسائل به خدمتشان خواهم رسید»

هنوز هفته‌ای نگذشته بود که به مسئول دفتر خود گفتم که مقدمات انجام ملاقاتی را با آقای منتظری فراهم سازد، دفتر آقای منتظری در پاسخ اظهار داشت: آقا (آیت‌الله منتظری) فرموده‌اند که با همان شرط حاضرم ایشان را بپذیرم. این جمله بسیار نامفهوم و گنگ بود، کسی شرطی را برای ملاقات با ایشان عنوان کرده بود و من پیامی مشتمل بر ملاقات مشروط با ایشان دریافت نکرده بودم.

یکی از همان ستاره‌ها در آسمان ذهن من سر زد، اما پس از اندکی، شراره ابهام آن فرونشست و درخشش دیگری جایگزین آن شد. پس از تحقیق بیشتر، معلوم شد که آقای منتظری توسط آقای قاضی خرم‌آبادی پیغامی به این مضمون برای من فرستاده‌اند: ایشان (آقای منتظری) در صورتی حاضر به ملاقات با بنده است که بنده به همراه متهم دستگیرشده به خدمت ایشان برسم. البته این پیام به من نرسیده بود.

جمله‌ای گنگ، جای خود را به معنایی شگفت‌آور داده بود. قائم‌مقام رهبری، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را در شرایطی خواهند پذیرفت که در کنار و شاید دست در دست یک متهم به نگهداری مواد منفجره و افیونی و سمی، سلاح و مهمات و سایر موارد و مواد غیرقانونی و نیز مسئولیت یک‌خانه تیمی و… به حضور ایشان وارد شود!

شاید ایشان تصور می‌کردند که بین وزارت اطلاعات و دستگاه‌های امنیتی کشور و این متهم اختلاف‌نظری یا سلیقه‌ای و یا دعوایی شخصی در کار است و برای حمایت از این فرد و حل‌وفصل خصومت و رفع کدورت و برگزاری آشتی‌کنان لازم است وزیر مربوط به نمایندگی یکی از طرفین و به همراه طرف دیگر، که محققا محق و مظلوم هم هست، به حضور ایشان برسند! گویی ایشان فراموش کرده بودند که به تبعیت از فرمان امام این فرد دستگیرشده بود، یا شاید گمان برده بودند که ایشان مسائل را به‌وسیله افراد آگاه‌تر و کارآمدتر و دلسوزتر دریافت و درک کرده‌اند ولی حضرت امام بدون آگاهی کافی از اوضاع و جریان‌های سیاسی نکته‌ای را عنوان کرده‌اند؟

به آقای قاضی گفتم که با متهم به خدمت ایشان نخواهم رفت و اگر مایل‌اند در مورد مسائل پیش‌آمده کسب اطلاع فرمایند حاضرم (تنها) به خدمت ایشان برسم. پس از کمی معطلی که ناشی از اشکال‌تراشی در ارائه پاسخ بود، بالاخره قرار شد که شخصاً آقای منتظری را ملاقات کنم. برای انجام ملاقات به‌اتفاق آقای فلاحیان، قائم‌مقام وقت وزارت اطلاعات، راهی قم شدیم.

دیدار بی‌اثر

باری، در آن روز جمعه، به همراه آقای فلاحیان به حضور آقای منتظری رسیدیم. (برخورد ایشان در این ملاقات بسیار تند و دور از توقع بود. آنچه از این دیدار گفتنی است در نامه ارسالی به محضر امام آمده است.)

با توجه به حساسیت موضوع و دستور حضرت امام، مبنی بر تخلیه موارد خلاف قانون از خانه تیمی مذکور و پیگیری موضوع، تصمیم گرفتم موضوع را جهت کسب تکلیف، به حضرت امام منعکس نمایم در تاریخ هشتم مهر سال ۶۵ گزارشی به شرح زیر به حضور حضرت ایشان ارسال شد:

بسمه‌تعالی

 رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی

 سلام‌علیکم

 همان‌طور که اجمالاً اطلاع دارید، در پیگیری‌های یکی از متهمین اداره کل ضد جاری به خانه‌ای مربوط به سید مهدی هاشمی رسیدیم و پس‌ازاینکه توسط حاج احمد آقا، جنابعالی در جریان قرار گرفتید، با مشورت جناب آقای هاشمی و با حکم قوه قضاییه منزل مذکور از وسایل غیرمجاز تخلیه و مسئول منزل دستگیر شد.

 بخشی از وسایل غیرمجازی که در آن منزل بود عبارت است از ۱- انواع و اقسام مواد منفجره. ۲- چاشنی الکتریکی ٣-پودر سرطان‌زا ۴- تریاک ۵- مواد منفجره جاسازی‌شده در یک کیلو گز اصفهان ۶- چند عدد اسلحه ۷ – امکانات برای جعل گذرنامه و اسناد ۸- سندی مربوط به وضع مالی دولت ۹- یک نسخه از نامه‌ای که از تربیت‌بدنی به وزارت اطلاعات نوشته‌شده . ۱۰۔ سند جعلی وزارت کشور

پس از انتقال اسناد و ابزار غیرقانونی از منزل مذکور به وزارت اطلاعات و دستگیری متولى منزل، جناب آقای منتظری به این‌جانب پیام دادند که بنده همراه متهم دستگیرشده خدمت ایشان برسیم که بنده امتناع کردم و بالاخره ایشان پذیرفتند که تنهایی خدمتشان برسم و جریان را توضیح دهم.وقتی خدمت ایشان رسیدم،مسائلی را مطرح کردند که اجمالش این است:

  1. چرا بدون حضور صاحبخانه به منزل رفته‌اند ساواک هم اینطوری نمی‌کرد. ۲ – چرا ضعیف کشی می‌کنید؟ چرا کسانی که مواد منفجره به مکه بردند و آن افتضاح را بار آوردند دستگیر نمی‌شوند؟ ۳- در رابطه با تخلیه خانه ذکر شده و دستگیری متولی آن خط بازی شده. یعنی آقای هاشمی و حاج احمد آقا (خمینی) به شما القاء کرده‌اند که این کار را بکنید. چون سه ماه قبل آنها در مورد تبعید کردن سید مهدی به خارج از کشور با من صحبت کرده بودند و از آنجا که دیدند به نتیجه نرسید، حالا از این راه وارد شده‌اند. ۴- برای صدور انقلاب اداره «نهضت‌ها» (که آن را سید مهدی هاشمی طراحی کرده بود و مربوط به راه اندازی نهضت‌های جهان اسلام می‌شد {نامه نیوز} )، ضروری است و لازمه اداره نهضت‌ها، سلاح، مواد منفجره و جعلیات است و من در جریان کلی کار آن‌ها بوده‌ام و اگر امام هم در این رابطه به من فشار بیاورند من حسابم را جدا می‌کنم. من بیش از این نمی‌توانم توجیه گر خلافکاری‌ها باشم.

بنده در جواب عرض کردم:  ا- ورود به منزل آن‌ها با حکم دادستانی بوده و اگر اعتراضی هست قانون را عوض کنید. ٢- اگر در جمهوری اسلامی ضعیف کشی وجود دارد، به‌جهت دخالت امثال بیت و دفتر حضرتعالی است و نمونه‌هایی را هم ذکر کردم و توضیح دادم که در این مورد که جنابعالی طرفدار متهم هستید ضعیف کشی نیست… ۳- در مورد دخالت حاج احمد آقا و آقای هاشمی هم توضیح دادم که این طور نیست و این آقایان در این رابطه بی تقصیر هستند. و اما در رابطه با نهضت‌ها؛ اصلا مسئله نهضت‌ها مطرح نیست. مسئله مربوط به کارهای غیرقانونی است، جنابعالی هم قانون اساسی را امضاء کرده‌اید و مجلس را قبول دارید و نباید کار غیر قانونی انجام دهید. وانگهی اسناد دولتی که ربطی هم به کارهای «اداره نهضت‌ها» ندارد را چرا این آقایان دزدیده‌اند؟ و ایشان(آقای منتظری) در پاسخ قسمت اخیر فرمودند: دوست داشته‌اند اطلاع از وضع دولت داشته باشند! که اگر احیانا در آینده نخست وزیر شد، از اوضاع با خبر باشد! در ادامه صحبت‌های ایشان توضیح دادم که این جمعیت متهم به ۲۷ فقره قتل افراد مخالف خود هستند، من نمی‌گویم که این‌ها مرتکب این قتل شده‌اند. ولی با این اتهام، آیا صحیح است که این امکانات بدون حساب و کتاب در اختیار این افراد باشد؟ این اجمالی است از آنچه میان ما و اینان گذشت. پیشنهاد اینجانب در این رابطه این بود:

۱-چون جناب آقای منتظری مسئولیت این جریان را پذیرفته‌اند، متهم آزاد شود.

۲-چون چارت تشکیلاتی آنها که اساس کارهای غیرقانونی آنها است تحت عنوان «ولایت فقیه یا نماینده آن» ترسیم شده، لازم است حضرتعالی غیرمجاز بودن فعالیت‌های آن‌ها را اعلام فرمائید.

 ۳-به جناب آقای منتظری پیغام داده شود که به این آقایان دستور دهند که همه امکانات غیرقانونی که نزد آن‌ها و دوستان‌شان هنوز باقی است را تحویل بدهند و از این تاریخ اگر این‌گونه موارد کشف شود، مجازات خواهند شد، و در رابطه با نهضت‌ها بجز کارهای فرهنگی از هر گونه کارهای غیرقانونی اجتناب نمایند.

ری شهری/ هشتم مهر ۱۳۶۵

برای من نامعلوم بود که کدام یک از پیشنهادهای ارائه شده در انتهای نامه مورد پذیرش ایشان قرار خواهد گرفت و کدام یک از این راه‌ها می‌تواند به مصلحتی در کوتاه مدت یا خیری در آینده‌ای دورتر منتهی شود. این سؤالات و صدها سؤال مشابه می‌توانست در آن لحظات اذهان را درگیر جدال کند و به راستی طوفانی از پرسش‌های مختلف در جریان بود. با این همه، تصور عمومی این بود که حضرت امام موضوع را چندان جدی تلقی و پیگیری نخواهند کرد.

قاطعیت کارساز

 با توجه به خطیر بودن اوضاع، تلاش ما این بود که از طریق پیشنهادهای ارائه شده ، راه حلی آرامبخش بیابیم. در بلوای سیاسی در گرفته، دوری گزیدن از مظان منهم شدن به وابستگی به یکی از خطوط سیاسی، مقدمه ای واجب برای انجام تکلیف محوله بود. صداقت، صراحت و از همه مهمتر ایمان حضرت امام به آنچه انجام آن را تکلیف می یافتند، در همه شرایط و به ویژه در این ماجرا، متبلور است. در این اوضاع برای همراهی صادقانه ایشان و انجام خالصانه آنچه می‌فرمودند، به دنبال کشیدن وابستگی به خط و جریانی و حتى اتهام به چنین وابستگی، دور از طاقت بود، تمام تلاش من در این احوال، نفی این وابستگی‌ها و دلبستگی‌ها و تنها انجام آنچه بود که امام می‌فرمودند.

و اطمینان کامل دارم که امام فقید ترکیه محیط پیرامون رهبری آینده را بر خود فرض می‌دانستند و می‌خواستند در طی یک اقدام قاطع، که به دقت مورد کنترل ایشان بود، عوامل مخرب و مزاحم را حذف کنند. به‌هرحال، امام کدام یک از پیشنهادهای مرا در مورد برخورد با متهم دستگیر شده (مسئول خانه تیمی مذکور) پذیرفتند؟ هیچ کدام از پیشنهادهای ما پذیرفته نشد!

 و نه تنها هیچ یک از پیشنهادهایی که به گمان من می‌توانستند به آرامش اوضاع منتهی شوند مورد پذیرش ایشان واقع نشد، بلکه ایشان پاسخی فرمودند که اندکی نارضایی هم از آن به مشام می‌رسید: «این پیشنهادها درست نیست. او مجرم است، باید مجازات شود، بلکه همه کسانی که در این مورد مرتکب خلاف شده‌اند، مثل مهدی هاشمی، باید دستگیر شوند.»

چنان که گفته شد، به‌نظر بسیاری، پیگیری جدی موضوع ضروری نبود. پس از طرح نظر حضرت امام، مبنی بر ضرورت دستگیری گسترده کلیه افرادی که به نحوی با  این جریان مرتبط بوده‌اند، چند تن از مسئولان به محضر ایشان شتافتند. در این جلسه موضوع دستگیری متخلفان مورد بحث قرار گرفت.

یکی از حاضران عنوان می‌کند دستگیری‌ها بسیار گسترده خواهد شد و به بیت آقای منتظری هم خواهد رسید! (رهبر معظم انقلاب اسلامی که در آن تاریخ در مقام ریاست جمهوری بودند، به‌منظور افتتاح دانشکده به وزارت اطلاعات، تشریف فرمودند. ایشان در این مورد به‌صورت خصوصی به بنده فرمودند: به این منظور که حضرت امام در دستور قاطع خود نسبت به دستگیری مهدی هاشمی تجدید نظر نمایند چنین عنوان شد که اگر این‌ها خلاف کارند، آقای منتظری هم خلافی کرده؛ اگر اینها باید دستگیر شوند. آقای منتظری هم باید دستگیر شود! حضرت امام، بدون آنکه از قاطعت کلام و اراده خود بکاهند، فرمودند: اگر او هم خلافی کرده، دستگیر شود!)

در جلسه‌ای که در این رابطه تشکیل شد، حضرت امام می‌فرمودند:

یعنی شما می‌گویید که مهدی هاشمی هم نباید دستگیر شود؟ حاضران در پاسخ گفتند: بله، حتی دستگیری سید مهدی هاشمی هم به مصلحت نیست. حضرت امام در جواب فرمودند: نه، نمی‌شود. مهدی هاشمی حتما باید دستگیر شود! چنان که مطلع شدم. در این جلسه مقرر شد که دستگیری‌ها در مرز بیت آقای منتظری متوقف شود و کسی از بیت دستگیر نگردد.

دخالت مستقیم امام

اکنون می‌توانم به خوبی ملاقات‌هایی را که در طی آنها موضوع مهدی هاشمی با حضرت امام به میان آورده می‌شد به یاد آورم. پس از اینکه برای نخستین بار در اواخر سال (۱۳۶۴) موضوع مهدی هاشمی را با آقای منتظری مطرح کردم و ایشان، علیرغم مخالفت مسئولان کشور در مورد ارتباط مهدی هاشمی با بیت ایشان، مرا به اعتماد کردن به مهدی هاشمی فرا خواند، موضوع را با حضرت امام در میان نهادم. در این ملاقات، به ویژه، موضوع سلاح و پرداخت پول از سوی آقای منتظری به این گروه برای خرید اسلحه مورد تأکید قرار گرفت.

امام فرمودند: اگر این طور است شما به وظیفه خود عمل کنید. (منظور ایشان برخورد با مهدی هاشمی بود). در پاسخ عرض کردم: و ما حرفی نداریم، اما لازم است که شما به آقای منتظری پیغام بدهید که دست خود را از سر این گروه بردارند. امام فرمودند: «بگذارید فکر کنم»

در یکی از ملاقات‌های بعدی حضرت امام از مدارس تحت نظارت آقای منتظری اظهار نگرانی کردند و فرمودند که گزارشی از این مدارس برای ایشان تهیه شود. در آن جلسه توضیحاتی پیرامون انحلال واحد اطلاعات سپاه اصفهان و آمدن تعدادی از آنان پس از تصفیه به قم و اشتغال به تحصیل در مدارس مذکور به خدمت ایشان عرض شد.

پس از اینکه در پیگیری مسأله أوراق منتشره برضد یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اوایل سال ۶۵، پرونده مهدی هاشمی از اصفهان خواسته و دریافت شد، فتوکپی بخشی از این پرونده به خدمت حضرت امام ارسال گردید.

در این که گزارش را شخصا به خدمت حضرت امام تقدیم کردم یا توسط حاج احمد آقا تقدیم شد شک دارم. به‌هرحال، تقاضای من این بود که ایشان در صورتی که رسیدگی به جرایم مهدی هاشمی را مصلحت می‌دانند کتبا پاسخ دهند. تنها در این صورت موضوع قابل پیگیری بود. توسط حاج احمد آقا(خمینی) پاسخ امام به این شرح عنوان شد:

«ایشان به وظیفه شرعی خود عمل کند، ولی من چیزی نمی نویسم.»

چون یقین داشتم که آقای منتظری، بدون دخالت مستقیم حضرت امام، مانع رسیدگی خواهند شد، تکلیف را به علت عدم وجود قدرت، از خود ساقط دیدم.

حدود شش ماه از موضوع ملاقات با حضرت امام گذشته بود که حادثه کشف خانه تیمی پیش آمد، ایشان اکنون نه تنها با هیچ یک از پیشنهادهای ما مبنی بر آزاد کردن مسئول خانه تیمی و… و نیز تقاضاهای مسئولان، مبنی بر ملاحظه در پیگیری قضایا، موافقت نکردند که حتی قاطعانه بر دستگیری همه متخلفان و از جمله مهدی هاشمی تاکید داشتند. اما چرا؟

تصور من این است که از نظر امام اهمیت اتهامات مربوط به مهدی هاشمی و جریان او در قبل از انقلاب، در صورتی که خلافکاری‌های آنها تداوم نیافته باشد، در حدی نبود که خود شخصا وارد ماجرا شود و با آقای منتظری برخورد کند…

قسمت سوم خاطرات محمد مهدی ری شهری را در ادامه می خوانید:

آنچه برای امام فوق العاده اهمیت داشت این بود که مهدی هاشمی، در کنار آقای منتظری و زیر چتر حمایت او و به‌عنوان مسئول نهضت‌های او، به خلافکاری ادامه دهد و آقای منتظری که بناست رهبر فردا باشد، این را نداند؛ بلکه او را فردی با تقوا و خدمتگزار به اسلام و انقلاب بداند! لذا تا وقتی که دلیلی بر ادامه انحرافات مهدی هاشمی وجود نداشت امام، ضمن باز گذاشتن دست دستگاه‌های اجرایی و قضایی برای برخورد با اتهامات گذشته وی و نیز تأکید بر مراقبت و تحت نظر داشتن رفتار او، شخصا وارد ماجرا نشد و تنها به نصیحت کردن آقای منتظری برای دور کردن مهدی هاشمی از خود اکتفا کرد؛ ولی هنگامی که با کشف خانه تیمی، تداوم انحرافات مهدی مدلل شد، امام احساس تکلیف کرد که شخص یا این جریان انحرافی برخورد کند؛ هر چند که این کار به برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری بینجامد.

پیشگیری از توقع بیجا

به هر حال، تعدادی از مسئولان، عمدتا به سبب ضربه ای که از این ماجرا متوجه آقای منتظری می شد، موافق پیگیری جدی آن نبودند. من نیز، به علت مشکلاتی که وقوع آنها را از سوی آقای منتظری حتمی می دیدم، باور نمی کردم که موضوع قابل رسیدگی باشد. به منظور اطمینان از عدم ایجاد توقع بیجا و انتظار بیهوده و اغراق آمیز توسط خود، پیغامی به شرح زیر به خدمت حضرت امام فرستادم:

«بنده قول می‌دهم که در بازجویی و پیگیری‌های این جریان حتما اثبات شود که مهدی هاشمی در قتل مرحوم شمس آبادی دست داشته با آدم‌ربایی کرده و امثال این جرایم؛ شاید نتوانستیم اثبات کنیم. آن قدری که فعلا ثابت است تخلف آنان در رابطه با موارد غیر قانونی کشف شده از خانه تیمی است که شرح آن گذشت. البته احتمال دارد که مسائل دیگری هم ثابت شود، ولی اگر ثابت نشد ما مورد اعتراض قرار نگیریم که آنچه کشف شده مساله مهمی نیست و خوب بود از اول می گفتی!»

با این وصف، حضرت امام بر پیگیری موضوع تأکید کردند و عزم راسخ خود را در روشن شدن آنچه می‌خواستند نمایان ساختند.

حضرت امام پیشنهاد دوستان مبنی بر ملاقات و توجیه آقای منتظری را پذیرفتند، ولی بعده ترجیح دادند که نظر خود را در این باره به صورت نامه ای برای ایشان ارسال کنند. این نامه سندی ارزشمند در تاریخ انقلاب اسلامی است که اگر فحوای آن در ملاقات یا ملاقاتهای متعدد مطرح می شد چنین اثری نداشت. متن نامه چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

“حضرت حجت الاسلام والمسلمین فقیه عالیقدر آقای منتظری دامت أیام برکاته

پس از اهداء سلام و تحیت،

علاقه اینجانب به جنابعالی برخود شما روشن‌تر از دیگران است به حسب قاعده طول آشنایی صمیمانه و معاشرت از نزدیک، مقام ارجمند علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنج‌های فراموش نشدنی جنابعالی در سال‌های طولانی برای اهداف اسلامی، قداست و وجاهت و وارستگی کم‌نظیر آن جناب و بالاتر، حیثیت بلندپایه‌ای که دنباله این امور به‌خواست خدای تعالی برای شما فعلا حاصل است، و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی و اسلام به مثل جنابعالی دارد، انگیزه‌ی علاقه‌ی (ما) مبرم است. لهذا این حیثیت مقدسی باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ماها واجب و احتمال خدشه دار شدن آن نیز منجز است. برای اهمیت بسیار آن با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعات به احتمال قوی بلکه ظن نزدیک به قطع در معرض خطر است، خصوصا با داشتن مخالفین مؤثر در حوزه قم که ممکن است دنبال بهانه‌ای باشند.

این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما، من نمی‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتا مرتکب چیزهایی شدند، بلکه می‌خواهم عرض کنم که ایشان متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل – مباشرتا یا تسبیبا – و امثال آن می‌باشند و چنین شخصی ولو مبری باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که بر همه حفظش و اجب مزید است. آنچه مسلم است و در آن پافشاری دارم، رسیدگی به وضعیت و موارد اتهام اوست. رسیدگی به خانه تیمی و انباشتن اسلحه آن هم با پول ملت به اسم کمک به سازمان‌های به اصطلاح آزادیبخش! اصولا یک چنین اعمالی بدون دخالت دولت جرم است و ایشان صلاحیت این امر را ولو واقعا برای این سازمان‌ها باشد، ندارد و دخالت در حکومت است.

 جواب به این امر قطعی است و آنچه از شما می‌خواهم در رتبه اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگی به این امر است و اگر برای شما محذور دارد به طوری که تکلیف شرعی از شما ساقط است، سکوت است. حتی در محافل خصوصی دفاع از یک همچو شخصی -که خطر برای حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزی بی گناهان است- نادرست است. باید تمام فعالیت‌ها که به اسم کم به سازمان‌های به اصطلاح آزادیبخش است قطع شود و تمام کسانی که در این امور دخالت داشته‌اند محاکمه شوند و آنچه مسلم است و ما به تأسف، حسن ظن جنابعالی به اعمال و افعال و گفته‌ها و نوشته‌ها است که به مجرد و اصول، شما ترتیب اثر می‌دهید و در مجمع عمومی صحبت می‌کنید و به قوه قضائیه و غیره سفارش می‌دهید. و من از شما که دوست صمیمی سابق و حال من هستید و مورد علاقه ملت، تقاضا می‌کنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت نمائید، پس از آن ترتیب اثر بدهید تا خدای نخواسته لطمه به حیثیت شما که برگشت به حیثیت جمهوری است، نخورد. آزادی بی‌رویه چند صد نفر منافق به دستور هیئتی که رقت قلب و حس ظن‌شان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدی‌ها را بالا برد: ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان! من تأکید می‌کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدی پاک کنید که این راه بهتر است، والا هیچ عکس‌العملی در رسیدگی به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایت مورد اتهام، حتمی است. سلامت و توفیق جنابعالی را خواستارم.”

۱۲ مهر ماه ۱۳۶۵ روح الله الموسوی الخمینی

چند روز گذشت. بسیاری از کسانی که از متن نامه امام آگاه بودند در انتظار گشایشی در کار بسر می بردند. اظهار علاقه، ذکر و تمجید از سوابق و منزلت ایشان و اهمیت حفظ آن برای جمهوری اسلامی و … مفاد نامه پدرانه و دلسوزانه حضرت امام را تشکیل می داد. به نظر می رسید که چنین محتوایی، آن هم از زبان فردی چون امام، می تواند وجدانی بیدار و نظری غیر جانبدار را به همان حداقلی که امام عنوان کرده بودند – رهنمون شود. امام ایشان را به سکوت دعوت کرده بود، سکوت حتی در

مجالس و محافل خصوصی، شاید این ریاضتی بود که امام می‌خواستند از حرارت آن…

اما چنین نشد. بار دیگر، به رغم امر پیر مغان، سجاده به می رنگین نشد؛ کوس اختلاف نظر به صدا در آمد؛ تفاوت آراء، نه در یک یا دو مورد که در پاره اساس و بنیان استدلال‌های امام، خمیر مایه پاسخی تند به امام شد.

اکنون می‌توان به خوبی روند استحاله‌ای را مشاهده کرد که طی آن فردی از اوج افتخار شاگردی و ارادت به …! می‌رسد. آقای منتظری از این پس، خود و اصحاب خود را در سوبی و امام و کل نظام را در سوی دیگر دید. این آغاز گسلی بود که البته امام، عمدا و به قصد اصلاح، نخواستند آن را جدی بگیرند. بازهم عارفی عطوف سراغ کوچه تجاهل را از عقلای مست غرور می‌پرسد؟

نامه امام که بیدار باشی پدرانه و تمثیلی از صوراسرافیل بود به چه تعبیر شد؟

 مهدی هاشمی در برگه بازجویی خود چنین عنوان می‌کند:

“روز آخری که قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم آقا مرا احضار کردند و گفتند حضرت امام نامه ای برای من نوشته اند و قسمتی از آن را که در باره من بود خواندند. بعد اضافه کردند که من هم یک نامه‌ای برای امام نوشتم و آن قسمتی را که در باره من بود برایم خواندند. بعد گفتند: «امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گرفته اند، من هم نامه ای نوشتم که خواب را از امام (رحمه الله) بگیرد‌»”

بخشی از آن نامه که اشاره شد بدین شرح است:

پاسخ آقای منتظری به امام:

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی

پس از سلام و تحیت، مدتی بود تصمیم داشتم صادقانه و صریح مطالبی را که به نفع انقلاب و کشور می‌دانم به‌عرض حضرتعالی برسانم، لکن رعایت مزاج و حال حضرتعالی مرا مانع می‌شد، ولی پس از زیارت مرقومه شریفه مورخه دوازدهم مهر ۶۵، تاخیر را روا ندیدم. امید است از صراحت مخلص نرنجید. عرایضم را در بندهای جداگانه بهره می‌رسانم:

 ۱- من بحسب متن واقع از دو حال خارج نیستم: با فردی هستم -که مطابق ذهنیاتی که تدریج برای حضرتعالی پیدا شده – ساده اندیش، بازی خور، و مثلا امثال سید مهدی هاشمی به من خط و فکر می‌دهند، و برحسب مرقومه حضرتعالی: حسن ظن من به‌اعمال و افعال و گفته‌ها و نوشته‌ها اساس تصمیمات من است. و یا اینکه فردی هستم که در ضمن خواندن نوشته‌های گوناگون و شنیدن گفته‌های ضد و نقیض … خود من که با اندازه‌ای سرد و گرم دنیا را لمس کرده‌ام و با خوب و بد مردم محشور بوده‌ام، چه بسا از خود هم فکر و تاملی و اراده‌ای داشته باشم.

اگر فرض اول در حق من صحیح است پس تایید و ترویج حضرتعالی و مسئولین و علماء و فضلاء از من، و امید داشتن به من کذایی برای آینده اسلام و کشور و حتی تعریف حضرتعالی از من در همین نامه اخیر صحیح نیست، و واقعا لازم است برای آینده کشور و انقلاب فکر اساسی بکنید، و مسامحه به هیچ نحو روا نیست، و آن هم در درجه اول به‌عهده حضرتعالی است که مؤسسی انقلاب بوده‌اید، و ملاحظه مرا هم نکنید من یک جو طالب مقام نیستم و اگر فرض دوم صحیح است پس احتمال بدهید، عرائضی را که در این نامه می‌نویسم کلا او بعضا صحیح باشد.

 ۲- من از وقتی که با حضرتعالی آشنا شدم در هر شرایطی روحا تسلیم و پیرو حضرتعالی بوده‌ام.

۳- و اما مسئله نهضت‌ها و سیدمهدی هاشمی و خانه تیمی و انباشتن اسلحه:

اولا مؤسس نهضت‌های اسلامی در ایران یعنی تبلیغ انقلاب اسلامی در جهان و تقویت نیروهای انقلابی در کشورها، شخص من و مرحوم محمد منتظری بودیم و مردم هم با عشق و علاقه به اسم نهضت‌ها کمک کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند، و به‌عقیده بنده از اوجب واجبات بوده و هست، و بزرگترین خدمت را هم تا حال به اسلام و انقلاب کرده است. و در این میان وزارت‌خارجه ما فقط شعار و پز آن را می‌دهد.

 آقای احمد حسنی با این همه سوابق خدمت به انقلاب در زندان جمهوری اسلامی است به اتهام حمایت از نهضت‌ها … در دانشگاه‌های نیجریه شعار امام خمینی رهبر جهان اسلام می‌دهند و پیام‌های حضرتعالی را ترجمه و پخش می‌کند و نماینده می‌فرستند در قم که با من به نیابت امام خمینی بیعت کنند، غافل از اینکه اصلا امام خمینی نهضت‌های اسلامی را جرم می‌دانند!

 و ثانیا حدود هشت ماه قبل آقای حسنی می‌رود نزد آقای فلاحیان معاون آقای ری شهری و مواد و وسایل را که زیاد هم بوده به ایشان تحویل می‌دهد و رسید می‌گیرد و فقط به کارهای فرهنگی و تبلیغی در خارج اکتفاء می‌کند. خانه هم با اجازه دادستانی و کمیته و با اطلاع اطلاعات کشور بوده و جایی که صدها کیلو مواد وجود داشته و دویست و پنجاه گرم مواد باقیمانده ته مانده از سابق چیزی به حساب نمی‌آید، سلاح هم فقط یک سلاح مجاز برای حفظ خودش بوده و حالا تعبیر اطلاعات و القاء در همه محافل و بحضرتعالی خانه تیمی شده و انبار اسلحه غرض چه برد خدا می‌داند.

و ثالثا نهضت‌ها و پول نهضت‌ها مربوط به من و مرحوم محمد منتظری است و سیدمهدی هاشمی پس از مرحوم محمد در این جهت از من حکم دارد. حالا که نظر حضرتعالی بر مجرمیت و تعقیب مجرم است و مرقوم فرموده‌اید: «تمام کسانی که در این امر دخالت داشته‌اند محاکمه شوند». محاکمه اولا باید متوجه من و مرحوم محمد در عالم برزخ بشود نه آقای حسنی و سیدمهدی هاشمی که مأموریتی را انجام داده‌اند…

و رابعا آقایانی که مدت‌ها است در پشت این صحنه هستند و متاسفانه آخرالامر از عنوان حضرتعالی خرج کرده‌اند، بدانند که اگر سیدمهدی هاشمی را پیش من تکه‌تکه کنند من خودم را به کسی نمی‌فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می‌کنم و خانه من فعلا که منشأ اثری نیستم، تیم لازم ندارد.

و خامسا سیدمهدی هاشمی در زمان شاه در دادگاه اصفهان به زور ساواک به سه مرتبه اعدام محکوم شد، ولی دیوانعالی کشور زمان شاه این استقلال و عرضه را داشت که حکم دادگاه اصفهان را لغو کند، ولی همین سید مهدی در زمان جمهوری اسلامی اصرار کرد اگر بنا است محاکمه شوم مرا محاکمه کنید تا گره باز شود و در اصفهان مقدمات محاکمه فراهم شد، ولی شورای عالی فضایی نظر نداد و جلوی آن را گرفت. حالا آقای وزیر اطلاعات می‌فرمایند او متهم به بیست و چند فقره قتل است و حضرتعالی هم می‌فرمایید و متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشره یا تسبیبا و امثال آن می‌باشد. اگر کشور هرج و مرج است عرضی ندارم و اگر قانون دارد، اتهام قتل احتیاج به شاکی دارد و مرجع رسیدگی هم دادگستری است و اطلاعات حق دخالت دارد باید شاکی‌ها شکایت کنند و دادگستری هم اقدام کند و او که خود مُصر به این امر است.

وسادسا حضرتعالی که رهبر عالم اسلام هستید و سید مهدی را از همان زمان که در شورای سپاه و عضو مؤثری بود نزد حضرتعالی به صورت غولی خطرناک مجسم کردند، خوب بود این همه از دشمنان سیدمهدی راجع به او شنیدید، یک دفعه این سید را می‌خواستید و از خودش سؤالاتی می‌کردید…

و سابعا من ترس از بیان حقیقت ندارم -و ان کان الحق مرأ- سیدمهدی هاشمی حدود دو سال است در اثر همین تبلیغات سوء به منزل من رفت‌وآمد ندارد و چه بسا ماه‌ها می‌گذرد و من او را نمی‌بینم و امر نهضت‌ها به‌وسیله پیغام انجام می‌شود ولی من سیدمهدی را از وقتی که بچه بود و با مرحوم محمد هم بحث و به درس مکاسب من می‌آمد می‌شناختم و پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است. من تمام خصوصیات او را می‌دانم. او مردی است مخلص اسلام و انقلاب و حتی شخص حضرتعالی، هم خوش استعداد و هم خوش درک است و هم خوب صحبت می‌کند و خوب می‌نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالات‌شان بهتر است و در تعهد و تقوی هم از آنان کمتر نیست، فقط بز أخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهره کسی شود. او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلا در کشور مد شده هر کار خلاقی را از قتل و اعلامیه و امثال این‌ها را رجما بالغیب به او نسبت دهد و خط بازی‌های کشور هم سبب تقویت این قبیل شایعه‌ها است. و متأسفانه مسئولین و از جمله اطلاعات هم به‌جای جلوگیری از شایعه‌های بی اساس همین شایعه را اساس قضاوت قرار می‌دهند و این خط بازی‌های ظالمانه خود نیز یکی از مشکلات کشور است.

(پایان نامه آیت الله منتظری به امام)…

  • منبع خبر : نامه نیوز